طلاق، کلمه ای که این روزها و این سال ها بیشتر از هر سال و روز دیگری آن را می شنویم. متاسفانه روز به روز بر تعداد زوج هایی که در حال انجام مراحل طلاق گرفتن هستن و یا طلاق گرفته اند افزوده می شود و کم کم به امری بسیار عادی در میان جامعه امروزی تبدیل می شود. در گذشته، همیشه سعی بر سازش در بین زوجین بود تا به هیچ وجه فکرشان و راه حلشان به طلاق کشیده نشود، اما امروزه، طلاق زوجین به عنوان اولین و راحت ترین گزینه در بین زوج ها مخصوصا زوج های جوان مطرح می شود.

قرار نیست در این مقاله در رابطه با علت های طلاق و عوامل موثر بر آن صحبت شود. در رابطه با طلاق و عواملی که باعث می شود یک زوج به فکر طلا بیفتد، مطالب و مقالات زیادی نوشته شده است. مطلبی که در این صفحه قرار است درمورد آن صحبت شود، آثار مخرب طلاق در جامعه و مخصوصا بر روی زوجی که در گذشته طعم طلاق را چشیده اند می باشد.

گاها در برخی از منابع این مطلب آمده است که طلاق باعث کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس در فرزندان طلاق می شود که مطلبی کاملا درست و صحیح می باشد. اما در کمتر جایی به خودِ شخصی که طلاق گرفته است پرداخته می شود و این این اشخاص را به کل از صحنه زندگی، حذف شده می پندارند. در صورتی که افرادی که در زندگیشان طعم طلاق را چشیده اند، از جمله افرادی هستند که تاثیر بسیار مستقیمی برروی جامعه و محیط اطراف خود دارند و اگر این افراد نتوانند ادامه زندگی خود را مدیریت و کنترل کنند، دچار بروز مشکلات بسیار متعددی برای خود و جامعه که از دید عموم مردم به دور است می شوند. در این مطلب سعی داریم تا مقداری در رابطه با این آسیب ها و مشکلات ناشی از طلاق بپردازیم.

بصورت کلی نمی توان عوامل و آسیب ها را از یکدیگر جدا کرد و در دسته بندی های جداگانه ای قرار داد. زیرا این آسیب ها بصورت زنجیره ای از وقایع هستند که به ترتیب و با گذشت زمان اتفاق می افتد.

درخواست مشاوره خانواده: 09014100580


سردرگمی و انزوای درونی شخص طلاق گرفته

از مهمترین و ریشه ای ترین آسیب های طلاق، این است که آقا یا خانم تا مدت های بسیار زیادی نمی تواند جایگاه جدید و کاملا متفاوت خود را ابتدا در نزد خود و سپس در جامعه و محیط اطراف خود پیدا کند. چرا که در یک خلاء و برزخ شخصیتی زندانی می شوند. از طرفی تا چند روز قبل، خود را شخصی متاهل و دارای خانواده ای مستقل می دانست که میتوانست غم و شادی های خود را با همسر خویش در میان گذارد تا مقداری از سختی مشکلات در زندگی کاسته شود، اما در این برزخی که پس از طلاق برای او اتفاق می افتد، دیگر همدم و همسری ندارد که بتواند با او درد دل کند و به نوعی مشکلات و دغدغه های ذهنی خود را با او به اشتراک بگذارد. این مورد به خودی خود باعث افزایش روزبه روز درگیری های ذهنی و عدم کنترل خشونت در شخص می شود به طوری که به راحتی میتوان در افرادی که به تازگی طلاق گرفته اند، این خشم و عدم کنترل خشونت را مشاهده نمود.

از طرفی دیگر این شخص نمی تواند درباره دغدغه، نگرانی و مشکلات ذهنی خود با اطرافیان خود حتی پدر و مادر که دلسوز ترین افراد به شخص هستند صحبتی داشته باشد. علت آن نیز به دو بخش تقسیم می شود. بخش اول، احساس شرمندگی شخص از این است که در گذشته خود تصمیمات اشتباهی گرفته است که در نهایت منجر به طلاق شده است و باعث می شود که شخص این است که شخص، اگر مشکلات و درگیری های پس از طلاق خود را بیان کند، اگر راهنمایی از سمت دیگران شود، از روی ترحم و دلسوزی بر شخص است. این حس مورد ترحم قرار گرفتن توسط اطرافیان باعث می شود تا شخص از درد و دل و بیان مشکلات خود، بیشتر از پیش فاصله بگیرد و کار به جایی برسد که به هیچ عنوان به هیچ فردی صحبتی در مورد مسائل خصوصی زندگی خود نکند که این مورد نیز افسردگی فرد و دوری از هرگونه جمعیت و مهمانی هارا در پی خواهد داشت.

در رابطه با بخش دوم، سرزنش های اطرافیان مخصوصا اقدام درجه یک که ارتباط بیشتری با شخص دارند، باعث آزار شدید شخص می شود. جملاتی همچون " اگر به حرف من گوش می کردی"، " اگر با فلان شخص ازدواج می کردی"، " اگر مهریه را بیتشتر می گرفتی" و.... که به شخص این حس را القا می کند که شما دارید از مرتبه ای بالاتر به او به چشم یک شخص مجرم و گناهکار نگاه می کنید. ترحم هایی که در مورد اول به آن اشاره شد، حتی اگر از روی محبت واقعی و خالصانه باشد، گاهی اوقات با بیان کلمات نامناسب در زمان و جایگاهی نامناسب تر باعث می شود تا شخص، عزت نفس و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و خود را به چشم یک شخص اضافه در جامعه بببیند. این مطلب در مورد خانم ها که دارای روحیه حساس و عموما شکننده ای هستند مشهود تر و ملموس تر است.



انتقال شیوه زندگی اشتباه در قالب تجربه از طرف افرادی که طلاق گرفته اند

در بخش بالا بیشتر در مورد این صحبت که طلاق چه تاثیرات مخربی برروی افراد می گذارد. این افراد اگر نتوانند از تجربه تلخ خود، راه درست را انتخاب کنند، متاسفانه راه غلطی را برای خود و سپس برای دیگران تجویز می کنند. راهی که اگز قبل از آن به یک مشاور خانواده مراجعه کرده و راهنمایی بگیرد، خود متوجه اشتابه بودن این راه می شود.

" مجرد بمون و لذت ببر"،" آقای خودتی و نوکر خودت"، " ازدواج باعث میشه که محدود بشی تو زندگیت" .... . اینها تنها گوشه ای از جملاتی که است که اغلب افرادی که طلاق گرفته اند، در غالب نصیحت و تجربه به اطرافیان خود و اکثرا به جوانانی که هنوز ازدواج نکرده اند منتقل می شود. تجربیات اشتباهی که حس دوری و بیزاری از ازدواج را در جوانان ایجاد می کند و باعث می شود تا جوانان رو به زندگی مجردی بیاورند. شاید در ظاهر، در ابتدای امر، این نوع زندگی، زندگی خوب و لذت بخشی باشد، اما غافل از این که مشکلات و گرفتاری های بسیار زیادی را در آینده ازآنِ شخص و اطرافیان می کند. افزایش سن ازدواج، ازدواج بدون رغبت و از روی اجبار والدین، ناسازگاری زوج هایی که به این شکل ازدواج کرده اند و در نتیجه طلاق. مجددا انتهای این زنجیر، به ابتدای خود متصل شده و یک حلقه بسیار مخرب را ایجاد می کند که یکی از آثار آن، افزایش فساد و فحشا در جامعه و افزایش سن کشور و کاهش جمعیت در بلند مدت و در نتیجه نابودی یک کشور را در پی دارد.

این ها تنها گوشه ای از آثار بسیار مخرب و فراگیر طلاق است که نتایج غیرقابل کنترلی را در پی دارد. در آینده به دیگر اثرات طلاق در زندگی شخصی افراد و همچنین تاثیر طلاق در جامعه خواهیم پرداخت.

شما نیز اگر تجربه ای در این زمینه دارید و یا آثار مخرب دیگری از طلاق را مشاهده نموده اید، حتما با ما در میان بگذارید.